فرهنگ شکایت ("litigation culture" یا "Sue-happy culture") در ایالات متحده آمریکا

درود بر شما🌹

 من هم مثل میلیونها ایرانی دیگه، دوست دارم سر به تن هیچ بسیجی، سپاهی، مداح، روضه خون و آخوندی نباشه. اما دشمنی مسخره و کور جمهوری اسلامی با ایالات متحده آمریکا، نباید به این صورت تفسیر بشه که آمریکا بهشت برین هست و زندگی در اون دارای برخی مشکلات خاص خودش نیست.

بعضی وقتها میبینیم که هموطنانی که در داخل کشور زندگی میکنن و هیچ وقت آمریکا رو از نزدیک ندیده اند، چنان عشق و علاقه ای بهش نشون میدن که احتمالا واسه یه آمریکایی عجیب غریب ه و حتی شاید به نظرش فیک و مصنوعی بیاد.

 آمریکا البته که یک امپراطوری به معنی واقعی کلمه است. آزادی بیان در آمریکا بینهایت نیست ولی بسیار زیاده.
 
در مورد سرآمدبودن این کشور در اقتصاد، علم، فناوری های گوناگون از جمله در زمینه های نظامی و فضایی و اتمی، لازم نیست من چیزی بگم. همه کم و بیش از اون آگاهی دارید.

با این همه، زندگی در ایالات متحده آمریکا، علی‌رغم وجود فرصت‌ها و آزادی‌های فراوان، خالی از چالش نیست. برخی از جنبه‌های خاص زندگی در این کشور، به‌ویژه برای کسانی که با فرهنگ آمریکایی آشنایی ندارند، می‌تونند پیچیده و گاه چالش‌برانگیز باشند. یکی از این جنبه‌ها، پدیده‌ای است که بهش «فرهنگ شکایت» یا به انگلیسی Litigation Culture گفته می‌شه.

تعریف و زمینه‌ی شکل‌گیری فرهنگ شکایت

«فرهنگ شکایت» یکی از ویژگی‌های برجسته و در عین حال بحث‌برانگیز نظام حقوقی ایالات متحده آمریکاست. منظور از این اصطلاح، تمایل گسترده‌ی افراد و شرکت‌ها به شکایت از یکدیگر در قبال خسارت‌ها و زیان‌های است که احساس می‌کنند متحمل شده‌اند. این پدیده در حوزه‌های مختلفی مانند پزشکی، تجارت، روابط کاری و حتی حوادث روزمره مشاهده میشه.

در آمریکا، شکایت کردن از دیگران رفتاری نسبتاً عادی تلقی میشه. بسیاری از شهروندان بر این باورند که اگر حقوقشان نقض شده باشه، از طریق شکایت قانونی می‌تونند حق خود را بازپس بگیرند. یکی از دلایل رواج این پدیده، سهولت نسبی در طرح دعوا و گستردگی قوانین حمایت‌کننده از شاکیانه؛ قوانینی که حتی در مواردی که شکایت‌ها به نتیجه مطلوبی نمی‌رسن، باز هم امکان طرح آن‌ها را فراهم می‌کنن.

پیوند میان آزادی‌های فردی و نظام شکایت

ایالات متحده بر پایه اصولی همچون آزادی بیان، آزادی‌های اجتماعی و اقتصاد آزاد بنا شده است. از همین رو، قوانین این کشور معمولاً به گونه‌ای تنظیم می‌شن که دخالت دولت در حوزه‌های اجتماعی، فرهنگی و اقتصادی به حداقل برسه تا آزادی‌های فردی شهروندان محدود نشن.

اما همین آزادی گسترده، در برخی موارد می‌تونه زمینه‌ساز سوء‌استفاده بشه. از آنجا که قانون اساسی آمریکا از آزادی‌های فردی حمایت صریح می‌کنه، دولت نمی‌تونه به‌آسانی با وضع مقررات سختگیرانه، باعث ایجاد محدودیت برای فعالیت شرکت‌ها بشه. در نتیجه، نظام حقوقی آمریکا به‌عنوان سازوکار جایگزین کنترل و نظارت عمل می‌کنه. یعنی به جای مداخله‌ی مستقیم دولت، امکان شکایت فردی تسهیل شده، تا شهروندان یا نهادها بتونند در صورت متضرر شدن، از راه قانونی مطالبه‌ی خسارت کنن.

دیدگاه‌های موافق و مخالف

از دیدگاه برخی حقوقدانان، این ساختار حقوقی نه‌تنها لازم، بلکه پایه‌ی عدالت در جامعه‌ای آزاده. فراهم کردن امکان آسان شکایت، نوعی ابزار پاسخ‌گویی و نظارت اجتماعی به شمار می‌آد و مانع از آن می‌شه که افراد یا نهادهای قدرتمند بدون مسئولیت عمل کنن.

در مقابل، منتقدان معتقدن که رواج فرهنگ شکایت می‌تونه موجب سوء‌استفاده از نظام قضایی، افزایش هزینه‌های بی‌مورد، و ایجاد فضای محافظه‌کارانه در جامعه بشه. در برخی موارد، شکایت‌ها به دلایل جزئی یا حتی با نیت‌های مالی مطرح می‌شن و صرفاً برای دریافت غرامت یا توافق پیش از محاکمه شکل می‌گیرن. چنین روندی می‌تونه فشار مالی سنگینی بر شرکت‌ها، مؤسسات درمانی و حتی نهادهای دولتی وارد کنه.

برای مثال، در برخی پرونده‌ها شاکی می‌دونه که شکایتش احتمال موفقیت کمی داره، اما از آنجا که طرف مقابل تمایلی به درگیری طولانی قضایی نداره، اقدام به طرح دعوی می‌کنه تا در نهایت با دریافت مبلغی، پرونده بسته بشه.


پیامدهای فرهنگی و حرفه‌ای فرهنگ شکایت

منتقدان همچنین می‌گن که گسترش بیش از حد فرهنگ شکایت، باعث ایجاد ترس و احتیاط افراطی در افراد و نهادها می‌شه. برای نمونه، پزشکان ممکنه برای جلوگیری از شکایت احتمالی، از انجام برخی درمان‌های پرریسک یا تصمیم‌های ابتکاری خودداری کنن. چنین رفتاری می‌تونه در بلندمدت به کاهش کیفیت خدمات، محدود شدن نوآوری و تضعیف روحیه‌ی خلاقیت در صنایع مختلف منجر بشه.


نمونه‌هایی از شکایت‌های خبرساز

برای درک بهتر ابعاد این وضعیت، چند نمونه‌ی واقعی از پرونده‌های مطرح در رسانه‌ها رو در پایین ببینید:

  • شکایت‌های چند میلیارد دلاری از ایلان ماسک: یکی از سرمایه‌گذاران، از ماسک به‌دلیل توییت معروفش درباره خصوصی‌سازی تسلا شکایت کرد و مدعی شد این اظهارنظر، موجب نوسان شدید سهام و زیان او شده. هرچند ماسک در نهایت تبرئه شد، اما این پرونده بازتاب گسترده‌ای یافت.

  • پرونده‌ی مشهور قهوه‌ی مک‌دونالدز: در سال ۱۹۹۲، زنی ۷۹ ساله، پس از سوختگی شدید حاصل از ریختن قهوه‌ی داغ مک‌دونالدز روی پاهایش از این شرکت شکایت کرد. دادگاه به نفع او رأی داد و غرامتی چندمیلیونی تعیین شد. هرچند در نگاه اول، این شکایت مضحک به‌نظر می‌رسید، اما بررسی‌ها نشان داد که آسیب وارده واقعاً جدی بوده.

  • شکایت از شرکت خود برای دریافت بیمه: در یک مورد عجیب، فردی شرکت خود را ثبت و سپس از آن شکایت کرد تا از بیمه خسارت بگیره. پس از مدتی مشخص شد که حادثه ساختگی بوده و قصد تقلب در میان بوده.

  • شکایت زندانی از خودش: فردی در زندان از خودش شکایت کرد، با این ادعا که تصمیمات اشتباهش باعث زندانی شدن او شده و دولت باید غرامت بپردازد! البته، دادگاه این شکایت را رد کرد.

  • شکایت از شرکت‌های بازی‌های ویدئویی: والدینی در آمریکا از شرکت‌هایی مانند Epic Games (سازنده‌ی Fortnite) به دلیل «اعتیادآور بودن بازی‌ها» شکایت کردند. این پرونده‌ها همچنان بحث‌برانگیزه، چون مرز میان مسئولیت تولیدکننده و مسئولیت فردی کودکان و والدین مشخص نیست.


سخن پایانی

پدیده‌ی «فرهنگ شکایت» در آمریکا، بازتابی از پیچیدگی نظام شکل گرفته بر آرمان آزادی و مسئولیت فردی در جوامع مدرنه. از یک سو، این سازوکار حقوقی، به افراد امکان میده در برابر ظلم و خطا، از ابزار قانونی برای احقاق حق استفاده کنن. اما از سوی دیگه، وقتی این امکان به افراط کشیده بشه، می‌تونه موجب سوء‌استفاده، افزایش هزینه‌ها، و حتی کاهش اعتماد اجتماعی بشه. علاوه بر این، هرچند اخبار مربوط به شکایت از چهره‌های مشهور یا شرکت‌های بزرگ، ممکنه توجه رسانه‌ها را جلب کنه، اما نباید چنین اخباری رو بدون بررسی قضایی و تا پیش از صدور حکم نهایی، بیش از حد جدی گرفت.